سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

385

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

كند ؛ چون با مردم رفت و آمد مىكرد و در موضوع رهبرى و پيشوايى با آنان سخن مىگفت . نصر با محمد ملاقات كرد و از ظلم و ستمى كه به خاندان على عليه السّلام رفته و حق خلافتى كه به وسيله عباسيان از آنان غصب شده بود ، سخن گفت و پس از آن از محمد پرسيد : تا كى تسليم شكست مىمانيد ؟ شيعيانتان در ظلم و فشار هستند و شما در برابر حقتان كه غصب شده ، سكوت مىكنيد ؟ محمد تحت تأثير سخنان نصر قرار گرفت و قرار گذاشتند كه همديگر را در منطقه جزيره ملاقات كنند . « 1 » نصر با ديگر حاجيان به جزيره بازگشت و پس از چندى محمد بن ابراهيم و بعضى از ياران و پيروانش به او پيوستند . نصر افراد خانواده و خاندان خود را گرد آورد و مسئله نهضت را بر آن‌ها عرضه داشت . عده‌اى از آنان پذيرفتند و گروهى خوددارى كردند و سخنان گوناگون و اختلافات ميان آن‌ها بالا گرفت تا جايى كه با عصا و نعلين هجوم آورده و همديگر را زدند و آن انجمن را ترك كردند . سپس چند تن از خويشان نصر نزد وى رفتند و نصيحتش كردند و او را از عواقب خروج بر دولت عباسى بر حذر داشتند ؛ چرا كه اين كار موجب ضرر او و خاندانش مىشد . آنان نصيحت خود را اين گونه خاتمه دادند : « تو را چه نياز به اين‌كه خود و خانواده و خاندانت را در راهى كه برايشان نفعى نيست ، به خطر اندازى ؟ و مىدانى كه همه مردم اين سرزمين دشمن خاندان ابو طالب‌اند و اگر امروز دعوت تو را پذيرفته و پيرويت كنند ، فردا كه نيازمند يارى آنان هستى ، يارىات نمىكنند و از تو گريزان شوند ، حال آن‌كه تو به مخالفت آن‌ها از اطاعت و تسليمشان نزديك‌ترى ! » نصر با نصيحت‌هاى نزديكان قانع شد و از نظر خود برگشت و شور و حماسه‌اش فروكش كرد . پس نزد محمد بن ابراهيم آمد و از او عذر خواست ؛ چرا كه مردم با او موافق نبودند و به خاندان پيامبر رغبتى نداشتند . البته نصر به محمد وعده داد كه پنج هزار دينار مىدهد تا او بدان وسيله نيرويى فراهم سازد . محمد از خلف وعده‌هاى نصر خشمناك شد و جزيره را به مقصد حجاز ترك كرد . « 2 »

--> ( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 519 . ( 2 ) . همان ، ص 520 .